محمد اعظم خان ناظم جهان

40

قرابادين اعظم ( فارسى )

صفت آن پوست هليله پوست بليله باديان هر يك يك درم شيطرج هندى پودينه خشك كشنيز خشك الايچى سفيد هر يك دو درم زنجبيل فلفل سياه سهاگه تيليه هر يك سه ماشه چوك ترش نمك سياه هر يك يك توله نمك لاهورى هفت ماشه همه را كوفته بيخته در آب گهيكوار به قدر كناردشتى حب سازند حب هيضه كه براى رفع سميت آن تحفهء روزگارست و بينظير صفت آن پوست بيخ آك فلفل گرد مساوى به آب ادرك كهرل كرده حب به قدر مونگ بندند و يكى به صاحب هيضه دهند اگر به حالت مرگ هم رسيده باشد خيلى فائده كند نوع ديگر كه براى رفع هيضه معمول و دبهء اطفال را نيز فائده دارد صفت آن ارزيز شش ماشه سيماب چار ماشه فلفل گرد سه ماشه بچهناك چهار ماشه اول قلعى گداز نموده در ظرفى كه سيماب باشد اندازند تا گره بسته شود بعده مرچ سياه علىحده و بچهناك علىحده در پارچه تر كرده يك گهرى داشته هر دو را خوب با هم سحق نمايند پس در شيرهء ادرك كه نيم پاؤ باشد در كهرل اندازند و صلايه كرده به قدر مونگ حب بندند خوراك يك حب حب هيضهء وبائى مخترع نصر الله خان صفت آن هليلهء زرد و كابلى و بليله و هليلهء سياه گل سرخ زيرهء سياه كشنيز خشك مقشر دارفلفل فلفل سياه نانخواه باديان زنجبيل شيطرج هندى دارچينى هيل‌بوا قاقله پودينهء باغى پودينه كوهى نمك لاهورى نمك سانبهر نمك سياه جواكهار مساوى همه را سائيده در سركه خواه به عرق نعناع حبوب به قدر كناردشتى بندند و يك حب به مريض دهند حب پيارانگا براى هيضهء وبائى مجرب صفت آن پيارانگا پپيستا هر يك پنج توله پاؤ بالا فلفل سياه ده و نيم توله قرنفل شصت و هفت توله و نه ماشه همه را در گلاب سائيده به قدر مشنگ حبوب بسته يك حب در گلاب دو توله سائيده نيمگرم نموده بدهند و همچنين سه حب بعد يك يك ساعت نوشانند اگر خواب آيد بيدار نسازند و بعد اشتهاى صادق شوله كهچرى و چار پنج توله خورانند و اگر قبل خوردن طعام تشنگى باشد شيرهء باديان شش ماشه در آب شش توله برآورده شكر سرخ يك توله داخل كرده نيمگرم نوشانند و بعد طعام آب تازه دهند نوع ديگر كه در هيضه مجرب نوشته صفت آن پيارانگا سه ماشه نانخواه زنجبيل باديان شيطرج فلفل سياه نمك ترب نمك سياه نمك پانگا هر يك يك توله بكهمهء سفيد وج تركى زاج بريان هر يك يك ماشه كوفته بيخته به آب ليمو تا نه ساعت كامل سوده حب به قدر نخود بندند وقت حاجت يك حب به آب نيمگرم فروبرند نوع ديگر كه معمول حكيم وارث عليخان بوده صفت آن هلدىچونه تخم فلفل سرخ پوست بيخ آك هر چهار مساوى به آب پودينه سائيده به قدر فلفل حب سازند و وقت هيضه يكى خورانند رافع سميتست و اگر هر سه جز اول برابر گيرند و برابر هر سه پوست بيخ آك گيرند بهترست ايضا مجرب صفت آن غنچهء گل آك فلفل گرد نمك سانبهر برابر سائيده به قدر نخود حب سازند و يكى از ان به صاحب هيضه دهند حب پچلونه مشهى و هاضم و خوش ذائقه و هميشه معمول صفت آن الايچى خورد دارچينى هر يك پاؤ دام سمندر اون سونچر لون سينده لون جواكهار پپرى لون كشنيز خشك پيپلامول دارفلفل زيرهء سياه زيرهء سفيد زنجبيل پترج ناگ كيسر تاليسپتر هر يك نيم دام چوك ترش دو دام اناردانه هشت دام كوفته بيخته به آب ليمو خمير كرده حبها مقدار نخود بندند و چهار پنج حب خورده باشند نوع ديگر هاضم طعام كاسر رياح نافع هيضه صفت آن پنج نمك يعنى نمك لاهورى و نمك اندرانى و نمك سانبهر و نمك سونچر يعنى سياه و نمك لفظى كه آن را پونگالون گويند و دراز و ميانه خالى مىباشد پوست هليلهء زرد پوست بليله آمله باديان نانخواه هر واحد يك دام زيرهء سياه و سفيد پوست شيطرج زنجبيل فلفل دارفلفل سهاگه نوشادر سناى مكى هر واحد شش ماشه